خرید بک لینک
سلام..

یع تصمیم گرفتم وقتی این کوچولو بزرگ شد این وبلاگ را بهش میدم اینجوری میتونه از لحظه لحظه ی بزرگ شدنش باخبر بشه...عزیزم...

امرووز بعد مدت ها شاهکار کردم...خونه را تمیز کردم...دیگه واقعا خودم هم خسته شده بودم از خونه ی کثیف...اقای گلم ظرف میشست اما خب کار اقایون که تعریفی نداره...پریشب مادر شوهرم اومد خونمون...سرزده!!!شوهرم هرچی تو حال بود ریخت تو اتاق و در را بست...اما خب خونه زار میزد که کثیفی از سر و روش میباره...خداروشکر تمیز شد...

غذا امروز تهچین داریم...مرغش را گذاشتم بپزه از بوش متنفرم..شوهرم هم خونه نیست که بسپارم بهش و برم اگه بود خودش میپخت غذارو...هود را روشن کردم درهای خونه را باز گذاشتم اما فایده ای نداره...زشته همش بریم خونه مادر شوهر...اینه که باید تحمل کنم...کاش مامان کنارم بود...کاش...دقیقا زمانی که نیازش دارم گذاشته رفته...رفته شهری دوووور خیلی دوووور....قبلا هفته ای سه روز خونه مامان بودیم نزدیکمون بود اما حالا همش خوه مادر شوهریم...جای خالی مامان را اینجوری پر میکنیم...عجب...اما مامان یه چیز دیگه است...همش دوست دارم هشت ماه دیگه بشه تا مامان چهل روز تمام کنارم بمونه و از بودنش لذت ببرم..فقط دوست دارم بگذره...از اونجایی که من دانشجو ام مامان باید بیاد خونم...تازشم دکتر من اینجاست...خدا کنه مامان بتونه بیاد...الان که بچه خواهرم پیششه کمر درد شدید گرفته.....دیگه مامان اون طاقت قدیمی را نداره...از وقتی بابا رفته مامان دیگه طاقت ندارم...فدات شم مامانی...

مرغ غذا بالا خره پخت بدترین قسممت پخت غذا که بو داره گذشت...ببین کوچولو چه بلایی سر مامانی اووردی!!!!نا قلا...

خبر دیگه فعلا ندارم...

فعلا...

یاعلی..

برچسب: از اوضاع سوریه چه خبر,از اوضاع مملکت چه خبر,از اوضاع عراق چه خبر,از اوضاع عربستان چه خبر,از اوضاع یمن چه خبر, نویسنده: هلیا فلاح تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 0:08

صفحه بندی