خرید بک لینک
سلام

دیروز رفتم سونوگرافی...

کوچولو را دیدم...قلب کوچولو اش را هم دیدم...عزیزم اونقدر تند تند و بی وقفه میزد که خدا میدونه....خیلی جالب بود برام...خداروشکر..

اطرافیانم همه فهمیدند...اما خانوادم خیلی متعجبند...که چرا حالا توی گیرو دار درس و کار...اما خب من عاشق بچه بودم و هستم...ان شاالله میتونم...میتونم با این کوچولو کار بیام ان شاالله...نمیدونم چرا اما با حرفای خواهرام دو دل میشم از داشتن این...وقتی میبینم اینجوری میکند خودمم میدونم راست میگند...ولی این فرزند خواست خداست...واقعا خواست خداست...پس حتما خیری درش هست...ان شاالله...

نمیدونم چرا الان واقعا چرا...نمیدونم...خدایا خودت کمکم کن...توکل به خدا...خدا خودش بزرگه...وای دلهره گرفتم...خیلی زیاد...

توکلت را از دست نده...حتما با وجود این کوچولو مشکلاتمون برطرف میشه ان شاالله...

من برم..

یاعلی...

برچسب: قلب کوچولو,قلب کوچولوی من,قلب کوچولو متحرک,قلب کوچولو برای وبلاگ,قلب کوچولو واسه وبلاگ,قلب کوچولوی متحرک,داستان یک قلب کوچولو,قلب كوچولو,شکلک قلب کوچولو,عکس قلب کوچولو, نویسنده: هلیا فلاح تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 20:14

صفحه بندی