خرید بک لینک
سلام چگونه اید؟

خوب و سر حالید ان شاالله؟

ماهم شکر خدا بد نیستیم...

اقای گلم که پنج روزه افتاده الان شکر خدا بهتره و انگار نوبت منه که بیوفتم!ابریزش و درد بدن دارم...امروز اومدیم خونه مادرشوهر فردا امتحان داریم...این مدت کارمون همینه...یهروز درمیان امتحان داریم میایم و میریم یه روز اصفهان یه شب بروجن یهروز شهرکرد!!چقدر دلم میخواد برم تهران..خیلی زیاد...
همه دور همند...ان شاالله یه پنج شنبه جمعه جور کنیم بریم ان شاالله...اگه خدا بخواد ...اخه خیلی دلم هواشونو کرده..البته مامانم داره میاد فداش شم...داره میاد که بریم برای خواهر کوچیکم جهیزیه بگیریم برای این پسر کوچولویم هم سیسمونی...فدات شم مامان...

این اقا پسر ما هم روز به روز بزرگتر میشه و حرکاتش سنگین تر...و من هم سنگینتر میشم!!باید غذارا کنترل کنم...البته سعی میکنم کم بخورم اما نمیدونم چرا اینقدر صعودی وزنم بالا میره درحالی که فقط شکمم رشد میکنه و خودم تپل نشدم اما میترسم...باید مراقب باشم...اقا پسرگلم همش بیداره خیلی کم میخوابه صدای اذان که کلا همراه با تکون های قشنگشه...موقع خواب که تازه بیدار میشه و مانع خواب مامانش میشه...فداش شم خیلی فعاله ان شاالله سالم باشه...دوستت دارم پسر گلم...

همه چیز شکر خدا خوبه...این هفته نتونستم برم خونه اشکان اخه بدن درد شدید مانع شد اون بنده خدا هم هرروز مهمان داشت و نتونست بیاد پیشم!!!

مراقب خودتون و خوبی هاتون باشید..

یاعلی

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم دی ۱۳۹۵ساعت 20:3 توسط پروانه |

برچسب: نویسنده: هلیا فلاح تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 16:01

صفحه بندی